شماره

اشتراک گذاشته شده با :

دنیای بازی

صندلی داغ شماره ۳ | رضا قرالو •معرفی اجمالی… •صند…
صندلی داغ شماره ۳ | رضا قرالو •معرفی اجمالی… •صند…
  صندلی داغ شماره ۳! کمی متفاوت اما جذاب! در وصف صندلی داغ شماره سه همین را بدانید که قرار است با یکی از پررنگ‌ترین کم رنگ‌های دنیای بازی آشنا شوید! همان‌طور که میدانید در این بخش با افراد موفق، تأثیرگذار و نام‌آشنا در رابطه بازی‌های رایانه‌ای و مسائل مرتبط به گفتگویی دوستانه خواهیم نشست. این شما و این صندلی داغ دنیای بازی! اگر بگویم از شروع به کارم در تحریریه دنیای بازی تنها ۱۰۰ جمله با آقای قرالو صحبت کرده‌ام، دروغ نگفته‌ام! فردی که به قول خودشان در سایه هستند اما به نظر من یک سایه بسیار پر رنگ! طی مدتی که در سوراخ سنبه های اینترنت و این طرف و آن طرف به دنبال طرح سؤال بودم، از علاقه وافر ایشان به محمد مایکلی کهن، فوتبال، گردش، سینما و بازی‌های رایانه ای مطلع شدم؛ فردی با ذوق علاقه در زمینه نوشتار! •معرفی اجمالی… رضا قرالو هستم. ۳۵ سالمه. لیسانس کشاورزی دارم که به هیچ دردم نخورد. بیش از پنج سال برای دنیای بازی مطلب نوشتم که بهش افتخار می‌کنم، دو سال سردبیر مجله بازی‌های پارسی بودم که‌ای کاش نمی‌بودم! بعد از تعطیلی مجله تا حالا سردبیر بخش مقالات سایت دنیای بازی هستم که ادامه می‌دیم ببینیم خدا چی می‌خواد. به تازگی هم یه چندتا مقاله و نقد برای مجله‌ی بازینما کار کردم. برای بنیاد هم بعضی وقت‌ها یه چیزایی می‌نویسم. به نوشتن علاقه دارم، عاشق سینما هستم و از ۱۷ سالگی مجله‌ی فیلم می‌خونم. نقاشی می‌کشم هم گاهی. دارم روی اولین داستان مستقل بلندم کار می‌کنم، تا ببینیم خدا چی می‌خواد و به کجا می‌رسیم. [بچه‌ها رضا قرالو، رضا قرالو بچه‌ها!] •صندلی‌های داغ رو دنبال می‌کنید؟ نظرتون چیه؟ بله دنبال می‌کنم. به نظرم سؤالاتش باید چالشی‌تر و گزنده‌تر به شه تا کسی که روی صندلی نشسته و مخاطب دسته جمعی داغ کنن! [والا دست و بال ما بسته است ولی از سؤالات کاربران استقبال می‌کنیم] •پیشنهادی براش دارید؟ گفتم اون بالا! چند بار می‌پرسی؟! [اعصاب تعطیل] •ده برتر چطورِ؟ به نظر خیلی‌ها این فرمت نوشتاری دیگه جواب نمی‌ده ولی ده برتر یادگاریه از مجله‌ی کاغذی و این اواخر هم سعی کردم تأثیر مستقیمی توش داشته باشم. با این حال نظر بدی روش ندارم، خوبه. •دی‌بازی مرده؟ چطوری احیا می‌شه؟ دی‌بازی کاغذی بله ولی سایت دی‌بازی با وجود مشکلات فراوان و معضلات هنوز زندست و داره ادامه می‌ده. از طرفی وقتی برای چیزی اهمیت قائل باشی این یعنی اون چیز هنوز زندست و داره ادامه می‌ده. [قابل توجه آرش حکیمی] •اگر قرار باشه یکی از شخصیت‌های بازی‌های رایانه‌ای باشید ولی همین دنیا زندگی کنید چه شخصیتی رو انتخاب می‌کنید؟ یا خدا! اصلاً بهش فکر نکردم. شاید چون دنیای بازی‌های کامپیوتری برام در حد یه دنیای دیگه هست. یه دنیای موازی با دنیایی که دارم توش زندگی می‌کنم. برای همین همیشه سعی کردم فاصلم رو با این دنیا حفظ کنم چون وجود این فاصله هست که باعث می‌شه ازش لذت ببرم. ولی خب! برای اینکه جواب این سوالتون رو داده باشم «گری فاکس» Grey Fox متال گیر یک رو اسم می‌برم. به نظرم شخصیت مبهم و رازآلود و در عین حال قدرتمندی داشت. از طرفی می‌شه با این شخصیت یه زندگی دوگانه داشت. یعنی شبا بری توی لباس نینجایی طرف و بابای آدم بدا رو دربیاری و صبحا به شینی برای دی‌بازی نقد بنویسی! •بستنی دوست دارید؟ چه مدلی شو می‌پسندید؟ قحطی سواله؟! خب کیه دوست نداشته باشه؟! به جز زعفرونی و اینایی که درصد شکلات خیلی بالایی دارن همشونو دوست دارم. فالوده رو البته بیشتر از بستنی دوست دارم. تازگی هم نوعی بستنی کشف کرده بودم که رشته‌ی نشاسته داشت توش با طعم فالوده. خیلی خوب بود ولی چون من دوست داشتم دیگه تولید نشد. یعنی فکر کنم گفتن بهشون که رضا قرالو اینو دوست داره تولید نکنید! [آخی آخی دلمان کباب شد، اگر سازندگان این بستنی این پیام رو می‌بینید لطفاً سریعاً نسبت به بازتولید این محصول اقدام کنید؛ با تشکر!] •فرض کنید از فردا صنعت بازی‌های رایانه‌ای به کلی نابود می‌شه،  این خبر تاثیری روی شما می‌ذاره؟ فرض کنید همین الان این خبر رو شنیدید! یعنی چی نابود بشه؟ بمب اتم بیوفته و دنیا نابود بشه یا آخرالزمان بشه و اینا؟ یا به شکل نمادین این اتفاق بیافته؟ یعنی یه روز صبح بلند بشیم ببینیم کل بازی‌ها و کنسول‌ها و تکنولوژی مربوط بهش غیب شده؟ آگه اینجوری نباشه که می‌شینم کلی بازی نکرده و دست نخورده که مونده رو در طی سال‌های بسیار بازی می‌کنم و در کنارش کلی بازی درجه یک قدیمی رو. ولی اگه منظور نظرت حالت دوم باشه و صبح ببینم هیچی به هیچی. خب! پا می‌شم می‌رم تو غار! •رابطه‌تون با موسیقی چطوره؟ چه موسیقی‌ای رو ترجیح می‌دید؟ موسیقی فیلم گوش می‌دم بسیار زیاد. یه هارد هم پر از موسیقی فیلم دارم (داشتم یعنی! آقای دزد اگه این متنو می‌خونی هاردو وردار بیار بجاش یه هارد نوی یک ترابات می‌دم بهت، کاریت هم ندارم!) موسیقی غربی رو هم بیشتر می‌پسندم و زیاد اهل موسیقی وطنی نیستم. کاراهای جان ویلیامز و خصوصاً هانس زیمر رو بسیار دوست دارم. کلاسیک هم زیاد گوش می‌دم. کلاً اولد فشنم! •نسل نهم چطور می‌تونه باشه؟ اصلاً به تولد این نسل امیدی دارید؟ این سؤال با اینکه شکل و شمایل فنی داره ولی به نظرم خیلی خاله زنکیه! برو دو کیلو سبزی بخر بیار با هم پاک کنیم تا جوابتو بدم! •یه روزی برای بچه‌تون از کارایی که در رابطه با بازی‌های رایانه‌ای انجام دادید و کلاً در مورد خاطره‌ها و سبک بازی‌های این موقع  تعریف می‌کنید؟ چرا تعریف نکنم. قدیم‌ترها باباها از ماجراهای دنیای واقعی‌شون برای بچه‌هاشون می‌گفتن. خب نسل ما که زیاد از این خاطرات واقعی نداره مجبوره از ماجراجویی‌های مجازیش بگه. خیلی هم بهتره و هیجانش بیشتر، چاخان هم نکرده! •نامه بازی چی بود اصلاً؟ چه کرد؟ چه کار قرار بود بکنه؟ کم کم دارم به این نتیجه می‌رسم که دوستان دنیای بازی با نامه بازی یکی از بزرگ‌ترین رازهای تاریخ گیمیریت رو خلق کردن! نامه بازی بود دیگه جواب نامه‌ها رو می‌داد. هویتش هم نامعلوم بود. مثل همون گری فاکس که شبا می‌رفت تو لباس نینجایی و صبح تو دی‌بازی مطلب می‌نوشت! جای چه بازی‌ای خالیه توی این صنعت؟ منظورم بازی‌هایی هست که در مورد برخی موضوعات ساخته نشده می‌شه ساخته بشه؟ یکی از دوستان می‌گفت من شخصیتی در سایه دارم! از اونجایی که تمام مدت همکاریم با دنیای بازی و سایر نشریات یه همکاری اینترنتی از راه دور داشتیم و همین الان هم همینطوره، خیلی‌ها منو نمی‌شناسن و از نزدیک ندیدن. برای همین هم هست که الان شما داری یه سری سؤالات عجیب غریب می‌پرسی که نمی‌دونم از کجات درآوردی!!! فکر کنم واسه اینه که یه چیزی پرسیده باشی تعداد کلمات بره بالا! من قول می‌دم از این به بعد از سایه بیام بیرون تا بیشتر منو بشناسید ولی خواهشا از این سؤالات نپرسید آدم یه جوری می‌شه! [سوت زنان از کنارش می‌گذریم!] •اخلاق‌تون چطوره؟ معمولاً آدما باهاتون سریع جور می‌شن یا سر ساعت دعوا می‌کنین با همه؟ آدم آرومی هستم و البته گوشه گیر. دوست دارم تو خودم باشم و به چیزهایی که دوست دارم فکر کنم. شاید همین باعث شده ذهن تخیل پرور قصه‌گویی پیدا کنم  که خب  زیاد هم بد نیست. در مورد عصبی بودن هم بله! آدمی هستم که زود عصبانی می‌شم ولی نه برای هر موضوعی؛ وقتی کسی اصولی رو که من براش ارزش قائل هستم ندید بگیره تبدیل به همون گری فاکسی می‌شم که قبلاً عرض کردم! اینو می‌تونید از دوستانی بپرسید که تنشون به تنه‌ی اون روی من خورده! البته برای ارتباط برقرار کردن با بقیه هم یکم زمان نیازه چون دیر جوش هستم متاسفانه! •تا کی بازی می‌کنید؟ چهل سال؟ پنجاه؟ بستگی داره! اگر بازی خوب تولید بشه تا ابد. ولی با وضعیتی که در حال حاضر می‌بینم شاید به یکی دو سال هم نکشه. به هر حال مریض نیستم که بازی چرت بازی کنم! •فرانچایز متال گیر چطوره؟ شما مشکلتون با متال گیر ۵ چیه؟ با ذکر دلیل و به طور کامل بیان بشه بی‌زحمت! بنده با متال گیر زندگی کردم. خصوصاً با شماره‌ی اولش که شاهکاری بی‌بدیله. شماره‌های بعدی رو هم بازی کردم و به نظرم تا قسمت چهارم با سری بالا و قدرتمندانه ادامه داده. ولی کوجیما توی  شماره‌ی پنجم راهش رو گم کرده. نمی‌دونم چرا! شاید چون خیلی دوست داره استایل غربی داشته باشه بازیش یا به مذاق کاربرهای غربی و بسیاری کاربرهای ساده پسند امروزی خوش بیاد. به نظرم متال گیر بیش از این که مدیای گیم‌پلی باشه مدیای تعریف داستانه. تعریف کردن داستان‌هایی با شخصیت‌های غریب و فانتزی و ژاپنی و درجه یک که کاری باهات می‌کنن که بازی کردن رو بی‌خیال بشی و ساعت‌ها کات‌سین‌های بی‌نظیرش رو ببینی و دم نزنی! ولی متال گیر پنج از اصلش دوره؛ داستان نداره و گیم‌پلی محیط بازش چون باعث شده که داستان پرپر بشه، حرص آدمو درمیاره! •بدترین و بهترین بازی عمرتون چیه؟ این بهترین و بدترین‌ها قطعاً زائیده‌ی شرایطی هستن که بازی‌هارو توشون تجربه کردیم. حداقل برای من که اینطوری بوده. به همین دلیل بهترین بازی که به عمرم بازی کردم به خاطر شرایط خوب و خاطرات بی‌نظیر دوره‌ای از زندگیم، تعلق می‌گیره به رزیدنت اویل ۳. گرچه شاید از نظر خیلی‌ها شماره‌ی دوم بهتر از شماره‌ی سوم باشه. ولی برای من شماره‌ی سوم رزیدنت اویل بهترین هست به همون دلایلی که عرض کردم، با چاشنی خاطرات خوش و روزهای روشن زندگیم. بدترین بازی هم خب نمی‌دونم راستش رو بخواید! شاید همین متال گیر ۵! •«ترامپ داره میاد! دنیا فرار کن!!!» این جمله‌ای بود که توسط شما در یک شبکه اجتماعی به اشتراک گذاشته شده! ترامپ چرا بده؟ چه ضرری واسه دنیا داره؟ به نظرم آدم‌های احمق بیشتر از سایر موجودات کره‌ی خاکی برای نسل بشر و کلاً کره‌ی زمین خطر آفرین هستن. حالا اگر این احمق‌ها به قدرت هم برسن که واویلاست. ترامپ هم نمونه‌ی یک آدم احمق، دریده دهن و بی‌شعوره که اگر به قدرت برسه، نسل بشریت و حیات کره‌ی خاکی در معرض خطر قرار می‌گیره! به همین خاطر هم؛ ترامپ داره می‌آد! دنیا فرار کن! [یعنی این اعضای دنیای بازی هر کدوم یک جمله قصار دارن! اصلاً یکی از شرایط ورود فک کنم این بخش باشه!] •نوشتن رو بیشتر دوست دارید یا خواندن رو؟ هردورو. مکمل هم هستن دیگه! •بزگترین ترس‌تون چیه؟ جنگ •گیم ایران رو چطور می‌بینید؟ جان؟! چیه ایران رو؟ •دوست دارید نفر بعدی کی روی صندلی بشینه؟ هرکس خودتون صلاح می‌دونید! •دوستان هی گیر می‌دن صندلی داغ نیست، درسته؟ به نظرتون چه چیزی می‌تونه مشت محکمی بر دهان این افراد باشه؟ چرا همش سؤال تکراری می‌پرسید؟! گفتم که اون بالا! [اعصاب نداریدا!] •چه جمله‌ای همیشه آویزه گوشتونه؟ هر جمله‌ای از پدر خدابیامرزم که مطلعی داشت با عبارت «کره بز»! مثلاً کره بز فلان باش یا کره بز هیچ وقت تو زندگیت این کارو نکن! البته این کره بز فحش تحبیب بود نه فحش خالی و بسیار مهربانانه و با کلی بذله‌گویی گفته می‌شد! جملات پند و اندرز گونه‌ی پدرم هم با این شروع دوست داشتنی زیادن و آویزه‌ی گوشم. خیلی هم دلم تنگ شده برای اینکه کره بز بشم دوباره!!! •شغلی مرتبط با دنیای بازی‌های رایانه‌ای دارید؛ ازش راضی هستید؟ سر و کله زدن با تعداد زیادی آدم اونم از قشری که معمولاً به این مکان‌های میان و با توجه به سر و صداها و گاهی مشکلاتی که درش وجود داره، باعث می‌شه که توی رفتار روزمره با خانواده یا دوستان تون مشکلی پیش به یاد؟ من زیاد با بخش پر سرو صدای قضیه‌ی رابطه‌ای ندارم. یعنی اعصابم اجازه‌ی اینو نمی‌ده که خودم رو قاطیش بکنم. ولی بخش کم سر و صدا رو فعلاً داریم می‌چرخونیم. با وجود معضلات بسیار و وخامت حال بازار! مشتری‌ها هم که خب برایندی هستن از وضعیت فرهنگی جامعه متاسفانه! باید تحمل کرد به هر روی. •یه پیشنهاد در مورد صندلی داغ و یک نصیحت به کاربرا بگید. ای بابا!!! گیر دادیا! چند بار یه سوالو می‌پرسن؟! نصیحت هم خوشم نمی‌آد بکنم چون حس می‌کنم پیر شدم! هر وقت هفتاد سالم شد اون وقت بیا سراغم نصیحتشون می‌کنم. [یادتون باشه پس بریم سراغ شون!] •اگر یک روز برنده لاتاری بشید چی کار می‌کنید با پولش؟ اگه پولش اونقدری باشه که به شه باهاش یه جزیره خرید، یه جزیره می‌خرم. بعد توش یه شهر نقلی خوشگل درست می‌کنم و همه فک و فامیل و دوستان و کسانی رو که بهشون وابسته هستم می‌برم اونجا تا آخر عمر دور از این دنیای مسخره‌ای که پر شده از آدم‌های احمق، تو صلح و صفا با هم زندگی کنیم. •اونطور که ما متوجه شدیم در هر زمینه‌ای، از جمله سیاست، بازی، سینما، ادبیات و موسیقی اظهار نظرهایی کردید؛ دانش‌تون در هر یک از این زمینه‌ها چه حده؟ ورزش رو یادت رفت! در برخی موارد دانش خوبی دارم و در بیشتر موارد دانش چندانی ندارم ولی حس می‌کنم قلمی دارم که می‌تونه هر سوراخی رو انگولک کنه! •به نظرتون کار توی دنیای بازی چطوره؟ اون پنج سالی که  برای مجله‌ی کاغذی نوشتم بی‌نظیر بود. حس زنده بودن و مفید بودنی داشت که سال‌ها تجربه نکرده بودم. در واقع بعد سه چهار سال کنج عزلت گزیدن به دلیل فشارهای زندگی، دنیای بازی منو نجات داد! در پنج کلمه خودتون رو توصیف کنید. احساساتی، کم حرف، تنبل، خجالتی، خسته! [خستههههههه ها یعنی خستهههههه] •خودتون به عنوان یک سردبیر، به نحوی یک رهبر هم به حساب می‌آیید؛ به نظرتون یک گروه باید از رهبرش بترسه یا باید اونو دوست داشته باشن؟ ترس واژه‌ی مناسبی نیست به نظرم؛ باید بگید احترام. و خب احترام هم رابطه‌ی خوب و  دو طرفه حاصل می‌شه. سعی نمی‌کنم دستور بدم یا ترس ایجاد کنم. رفاقتی وقتی دربین باشه احترام میاره و احترام هم باعث می‌شه طرف مقابل حس کنه که بهتره وظیفش رو درست انجام بده تا این رابطه پابرجا و خوب باقی به مونه. •اولین چیزی که در مورد کلمات زیر به ذهن‌تون میاد رو بگید: مگس: سمج تابستان: قبلاً دوست داشتم! موس: پرت و بی‌ربط بودن این گزینه هم به نوعی مربوطه به همون قضیه در سایه بودن! کلوپ: استایل من نیست سعید زعفرانی: سیاه و سفید تلگرام: قاتل فیسبوک نازنین شربت: عجبا! [ما باید بگیم عجبا!] فوتبال: تیم ملی محمد مایلی کهن: جیگر کارلوس کیروش: تیم ملی تیم ملی: آشوب قدیم، دیسیپلین حالا مهدی رحمتی: طاقچه بالا! قرمز و آبی: برام مهم نیستن کال آف دیوتی: خدا بیامرز کار: روزمرگی فیسبوک: نازنین وظیفه: سخت دنیای بازی: نوری در تاریکی مقاله: ویرایش، نیم فاصله، کجا می‌ری برادر؟! علی فخار: لیدر تحریریه: تنبل هستین ولی یواش یواش دارین درست می‌شین! صندلی داغ: مستدام باد! •در پایان هر چیزی که دوست دارید رو با ما در میون بگذارید. لطفاً نیم‌فاصله‌ها رو رعایت کنید. این همه از نماید و نمود استفاده نکنید چون غلطه! «و یا» اشتباهه. هر وقت از یکی استفاده کردید  از اونیکی استفاده نکنید. جملات طولانی ننویسید. نقطه و جداسازی جملات بلند از واجبات است. از «را» در جای مناسب جمله استفاده کنید.  وقتی مقاله‌ای می‌نویسید صد بار  بخونیدش چون هر دفعه کلی غلط و اشتباه نگارشی از توش درمیاد که می‌تونید اصلاحش کنید. هر بار که مقاله رو بخونید اشراف بیشتری روش پیدا می‌کنید و می‌تونید ضعف‌هاش رو بیشتر درک کنید و با اصلاح، مقاله‌ی بهتری بیرون بدید. یه کاری بکنید که سردبیر بیچاره وقتی داره به سؤالات صندلی داغ جواب می‌ده در حین جواب دادن سؤالات رو هم ادیت نزنه! با تشکر.

صندلی داغ شماره ۲ | آرش حکیمی •معرفی اجمالی از خو…
صندلی داغ شماره ۲ | آرش حکیمی •معرفی اجمالی از خو…
  خدای بزرگ فرصتی دیگر به ما داد تا دوباره و با دومین صندلی داغ سایت دنیای بازی در خدمت شما باشیم؛ همان‌طور که میدانید در این بخش با افراد موفق، تأثیرگذار و نام‌آشنا در رابطه بازی‌های رایانه‌ای و مسائل مرتبط به گفتگویی دوستانه خواهیم نشست. این شما و این صندلی داغ دنیای بازی! سعید زعفرانی از او با عنوان «مَرد» یاد می‌کند و خودش، خودش را خودش معرفی می‌کند! جمله‌ای مشهور از ایشان در بالای تخت بسیاری از اعضای تحریریه نصب‌شده و حتی در برنامه داریم تا این عمل (زدن جمله مشهور ایشان بالای تخت) را به یکی از شرایط ورود به سایت تبدیل کنیم! در ادامه خودشان بیشتر در مورد زندگی، گذشته و آینده‌شان صحبت می‌کنند؛ در ادامه با دنیای بازی و آرش حکیمی همراه باشید! [دوستان و سروران گرامی تمامی جواب‌هایی که به سؤالات داده شده صرفاً دیدگاه شخصی است و ربطی به سیاست‌ها و نظرات سایت در مورد اسامی گفته شده ندارد، پس لطفاً نسبت به جواب‌هایی در ادامه خواهید خواند موضع منفی نگیرید و فقط و فقط آنها را به عنوان نظرات شخصی بخوانید.] •معرفی اجمالی از خودتون داشته باشید؛ لطفاً! -آرش حکیمی هستم متولد خرداد ۱۳۶۱ در تهران، سال ۱۳۸۰ به دانشگاه تهران رفتم و در رشته‌ی آمار تحصیل کردم اما سال ۱۳۸۵ آمار را نیمه‌کاره رها کردم و رفتم سراغ معماری. اتفاقاً از همین سال بود که به شرکت آبی‌کامپیوتر پیوستم و به تبع آن به دنیای‌بازی. بعد از اتمام خدمت مقدس از سال ۱۳۸۹ کار طراحی معماری و ساختمان‌سازی کردم و از ویدئوگیم جدا شدم اما از خرداد ۱۳۹۴ تصمیم گرفتم ساختمان را رها کنم و دوباره به ویدئوگیم برگردم. به‌عنوان مطالعات جانبی مقدار معتنابه‌ای فلسفه محض و اندکی روانشناسی هم خوانده‌ام. بیش از بیست سال است ساز می‌زنم و مقادیری کلاس‌های فرم و آنالیز و کنترپوان در موسیقی نزد آقای کیوان میرهادی و یک کلاس زیبایی‌شناسی فیلم نزد آقای دکتر الستی گذرانده‌ام. اتفاقاً این روزها هم در حال گذراندن چند دوره‌ی آنلاین در طراحی و ساخت ویدئوگیم هستم. (البته قطعاً دوره‌های آنلاین انستیتوی ملی بازی‌سازی نیست) [به‌به چقدر کامل!] •بازی‌های رایانه‌ای رو کجا زندگی تون می‌بینید؟ منظورم جایگاهش توی زندگی تون هست. -ویدئوگیم بر فرق سر ما جای دارد، اما اتفاقاً من سرم چند تا فرق دارد. [از ویژگی‌های بارز آقای حکیمی سر چند فرقی است] •برتری رو توی چی می‌بینید؟ -اگر منظور برتری انسانی است، من در سواد، عقل، مطالعه و پرکاری می‌بینم و به نظرم همه‌ی انسان‌ها خوب هستند به غیر از تنبل‌ها. •میگن که قراره عکس تون با سبیل رو بذارن در قندون بچه دست نزنه، آیا این کار میتونه کارساز باشه؟ -نه نمی‌تونه. چون احتمالاً بچه‌ها به‌جای ترس می‌خندند. شما همین الان عکس‌های سالوادور دالی را نگاه کنید، ببینید بیشتر خنده‌دار هستند یا ترسناک. [بچه‌های فامیل خودشون رو مثال زد! که البته باید بگیم خیلی شجاع‌اند!] •جدی هستید همیشه یا شوخ؟ به درصد بیان کنید. -من جداً شوخ هستم. فکر می‌کنم آن مواقعی که روحیه‌ی طنزم را از دست می‌دهم قطعاً افسردگی گرفته‌ام و باید بروم دکتر. فکر می‌کنم به قول آلبرکامو یا باید همیشه شوخی کرد یا دیوانه شد. •یک سری پست‌ها هستن بین سایت‌های دیگه مرتبط و سایت دنیای بازی که مثل یه جور رجز خونی هستن یا بهتر به گم مثل دیس و دیس بک توی موزیک رپ هستن، اینا به نظر تون نفعی برای سایت‌ها دارن؟ به‌جز جنجال‌ها و برانگیختن ذهن مخاطب چه فایده‌ای دیگه میتونن داشته باشن؟ و به‌طور بهتر نیست رودررو بیان به شن؟ -اساساً نمی‌دانم از چی حرف می‌زنید. اما اگر منظورتان از رودر رو به‌طور خصوصیه، من به شما می‌گویم که روی رسانه همان روی جلدش است و اگر می‌خواهید رودررو مطرح کنید حتماً باید روی جلد رسانه‌تان منتشر کنید و نه خصوصی. کل‌کل رپ شرق و غرب آمریکا صرفاً یک کل‌کل فن‌بوی گونه است و محتوای خاصی ندارد. اگر در رسانه‌تان از این کارها می‌کنید حتماً باید منتظر این باشید که آن رسانه در آینده‌ی نزدیک تبدیل به پست‌ترین چیز ممکن شود. اما اگر با رویکرد یا هدف یا فلسفه‌ی خاصی در حال جروبحث هستید حتماً چیز خوبی است، حتی اگر جواب ندهد. کلاً جروبحث خیلی خوب است و همیشه باید جروبحث کرد و از همه مهم‌تر جروبحث درون‌سازمانی است. داخل یک سازمان همیشه باید جروبحث وجود داشته باشد تا نظریاتی که در داخل سازمان بروز می‌کند نقد شوند. یعنی اصلاً له شوند، یعنی هر کسی که شب خوابید و صبح بلند شد نتواند کاری که خودش دوست دارد و صحیح می‌داند را انجام دهد. حتماً باید چندین نفر انسان سرسخت و نفوذناپذیر را متقاعد کند و از سد آن‌ها بگذرد تا بتواند نظرش را در سازمان اعمال کند. این‌طور می‌شود که یک سازمان مثلاً اروپایی طی سالیان دراز و طولانی‌ای می‌تواند به عملکردش ادامه دهد اما ما در ایران بیشتر از ده دوازده سال دوام نمی‌آوریم. دقیقاً این‌طور می‌شود که با تغییر مدیریت یک سازمان همه‌ی مناسباتش عوض می‌شود و همه‌ی افرادش بنه‌کن تغییر می‌کنند. دقیقاً همین‌طور می‌شود که مثلاً انستیتوی ملی بازی‌سازی تا این اندازه به خواست یکی دو نفر اداره می‌شود. چون راه جروبحث بسته است، چون کسی جلوی نظریات جدید نمی‌ایستد،‌ چون همیشه کسانی که نظریات کشکی دارند از جروبحث گریزان هستند و فرار می‌کنند. چون آن‌هایی که سواد و مطالعه‌شان کم است دوست ندارند کسی مزاحم خراب‌کاری‌شان بشود. بگذریم از کسانی که تعمداً دارند خراب‌کاری می‌کنند. [از دیگر صفات بارز ایشان جواب‌های کامل هست] •سینما رو چطور دنبال می‌کنید؟ تلویزیون رو چی؟ -تلویزیون نگاه نمی‌کنم و سینما هم خیلی کم می‌روم. البته ازبس‌که محتویات مبسوطی دارند ماشاالله. اگر فیلمی ببینم ترجیحم سینمای اروپای شرقی و آسیای شرقی است. اساساً هیچ‌وقت هیچ علاقه‌ی به فیلم جدید دیدن نداشته‌ام و اتفاقاً هیچ علاقه‌ای هم به فیلم‌های آمریکایی اکشن ندارم. •تأثیرگذارترین فرد توی زندگی تون چه کسی بوده؟ -یک نفر نبوده، چندین نفر بوده‌اند. ازجمله کسانی که من را خیلی به فکر فرو برد افلاطون بود و بعدش ارسطو و بعد از آن دکارت و درنهایت برتراند راسل. این یکی آخری را اتفاقاً هنوز هم خیلی دوست دارم. اما اگر منظورتان افراد دم دست خودمان است به شما می‌گویم که من چند معلم داشتم که تأثیرات زیادی روی من گذاشتند، از آن جمله‌اند آقایان کیوان میرهادی (موزیسین)، سعید و صادق زیباکلام، یکی از دوستانم یکی دو تا از فامیل‌هایمان. [ماشالا ماشالا! آرش حکیمی ملقب به آل استار الگوها!] •بعد از چه اتفاقی زندگی تون به دو قسمت تقسیم شد؟ -دقیقاً وقتی در دانشگاه تهران به‌صورت اختیاری ۲ واحد «فلسفه‌ی علوم» با سعید زیباکلام گذراندم. از آن موقع بود که فکر کردم چقدر چیزهای اساسی‌ای بوده که من نمی‌دانستم و چقدر چیزهای بی‌اساس زیادی بوده که من فکر می‌کردم اساسی هستند. درعین‌حال فهمیدم چقدر چیزهای مهمی که در ذهن خودم کشف کرده بودم کشکی بودند و اتفاقاً هزار بار قبل از من کشف‌شده بودند و ده‌هزار بار هم رد شده بودند. در ادامه‌ی همین کلاس بود که با همان دوستم که در بالا گفتم تاریخ فلسفه خواندم. بعد از چند وقت فهمیدم اساساً من هیچ‌وقت هیچ پ…ی نبوده‌ام و احتمالاً هم نخواهم شد. فهمیدم هیچ‌چیز جدیدی به ذهن من که نرسیده هیچ، به ذهن بقیه هم به این راحتی‌ها نمی‌رسد. و بعد از مدتی فکر کردم قبل از این‌که فلسفه بخوانم اصلاً چه طور زنده بودم؟! و اتفاقاً بقیه‌ی مردم که نخوانده‌اند چه طور فکر می‌کنند؟! یا اصلاً فکر هم می‌کنند؟! •نظرتون در مورد بازی‌های ایران مخصوصاً موبایل چیه؟ -به نظرم خیلی سرسری ساخته می‌شوند. البته نباید یادتان برود که در ایران اصولاً دو مدل محصول داریم، یکی محصولاتی که شما فکر می‌کنید محصول هستند ولی در اصل یک پوشش برای جابجا کردن پول بین نهادهای خاصی هستند و دوم محصولات واقعی. نوع اول که تکلیفش معلوم است، کیفیت و غیره و ذلکش اصلاً مهم نیست. فقط باید بتواند یکی دو نفر را مجاب کند که فلان قدر خرج داشته و کسی هم نتواند ته و توی کار را دربیاورد. البته درصد بسیار بالایی از ویدئوگیم‌های ایران از همان نوع اول هستند. اما ما با آن‌ها کاری نداریم، محصولات واقعی ایران در حوزه‌ی موبایل چند ایراد پایه‌ای دارند. بگذارید اول یک دسته‌بندی بکنم که کار راحت‌تر شود: شبه گیم‌ها: یعنی محصولاتی که فقط خودشان ادعا می‌کنند ویدئوگیم هستند. اما بر اساس هیچ تعریفی و عقل سالمی غیر از مقداری تصاویر متحرک روی یک صفحه‌ی نمایش چیز دیگری نیستند. هر وقت چیزی به‌عنوان ویدئوگیم به شما معرفی شد سریعاً با خودتان فکر کنید که آیا در این بازی می‌توان برد یا باخت؟ می‌توان شکست خورد یا پیروز شد؟ شرط پیروزی یا شرط شکست دارد؟ آیا یک هدفی برای رسیدن به آن دارد؟ اگر جواب سؤالات منفی بود آن چیز قطعاً یک بازی از نوع گیم نیست. حتماً چیز دیگری است. از آن جمله‌اند شبه بازی‌هایی مثل «پلیس ابلیس». درعین‌حال برخی شبه‌بازی‌ها این‌قدر هم تابلو نیستند و ممکن است از این آزمون سربلند بیرون بیایند. اما آن‌وقت فکر کنید آیا قابلیتی (Skill) از کاربر را به چالش می‌کشند؟ یا آن‌قدر راحت هستند که باید به‌زور در آن ببازی و به‌زور نبَری؟ ازاین‌دست شبه بازی‌ها در مارکت‌های ایران خیلی زیاد است. این‌جور شبه بازی‌ها قابلیت تبدیل‌شدن به گیم را دارند و اما چون سازندگانشان اصول اولیه بازی‌سازی را بلد نیستند و اتفاقاً نمی‌خواهند هم یاد بگیرند هیچ‌وقت درست نمی‌شوند. ما با این‌ها هم کاری نداریم. بازی‌های بد: بازی‌های بد در اصل ویدئوگیم‌هایی هستند که در قسمت‌های کیفی خیلی مشکل‌دارند. یعنی مثلاً برای آن‌ها آرت تهیه‌شده ولی یک آرت خیلی بد. گیم‌پلی دارند اما اصلاً بالانس نیست. گیمیفای شده‌اند اما بسیار نادانسته و ضعیف. داستان دارند اما اصول داستان‌گویی اصلاً در آن‌ها رعایت نشده. بازی کار می‌کند اما ایراد فنی به‌وفور دارد. این رده از بازی‌ها درصد عمده‌ی محصولات تولیدشده در ایران را تشکیل می‌دهند. مشکلات اصلی این‌گونه بازی‌ها عمدتاً در حوزه‌ی «بالانس» و «گیمیفیکیشن» و «اصول طراحی F2P» است. سرمنشأ این مشکلات چیست؟‌ یقیناً بی‌سوادی است. اما چاره‌ی آن‌ها چیست؟ چاره‌اش این است که سازندگان از همان ابتدای پروژه یا مشورت کنند یا سوادشان را زیاد کنند. سواد یک بازی‌ساز اصولاً با دو چیز زیاد می‌شود، اول بازی کردن و آن‌هم بازی کردن همه‌چیز و نه‌فقط یکی دو سبک محدود و فقط بازی‌های خیلی خوب. دقیقاً بازی کردن همه‌چیز و دوم مطالعه. اما اگر راه در مشاوره باشد می‌توانم بگویم خوشبختانه هم‌اکنون مثلاً آقایانی که در «فن‌افزار» هستند مشاوره‌های خیلی خوبی می‌دهند و راهنمایی‌های بسیار مفیدی می‌کنند. چند جای دیگر هم اگر راه بیافتد وضع خیلی بهتر می‌شود. بازی‌های متوسط: در این بازی‌ها اصول اولیه‌ی بازی‌سازی رعایت شده و اگر حال و هوای آن‌ها بین مردم مقبول بیافتد موفق می‌شوند. مثل بازی «موتوری» که هرچند بازی خیلی درست و درمانی نبود اما اسکلتش درست و به‌جا بود و مردم هم حال و هوایش را دوست داشتند. بازی‌های خوب: می‌توانم به شما بگویم بازی خوب احتمالاً در ایران توفیقی پیدا نمی‌کند مگر این‌که ایران را قسمتی از جهان بدانیم و بازارش را جدا نکنیم. فکر نکنید چون «کلش‌آف‌کلنز» در ایران زیاد بازی می‌شود و اتفاقاً «کلش‌آف‌کلنز» بازی خوبی است پس بازی خوب در ایران موفق می‌شود. به این فکر کنید که اگر «کلش‌آف‌کلنز» با آن عظمتش در ایران ساخته می‌شد و فقط در کافه بازار منتشر می‌شد چه بلایی به سرش می‌آمد. قطعاً هزینه‌ی ساختش را هم درنمی‌آورد. آن بازی برای جامعه‌ی جهانی ساخته‌شده و برای همین هم درامدش خوب است. اگر درامد جهانش را قطع کنیم و فقط محدودش کنیم به درامد ایران آخر همین هفته ورشکست می‌شود. از آن جمله هستند «شمشیر تاریکی» که هیچ توفیق خاصی در ایران به‌دست نیاورد، از آن جمله است «مموراندا» که اگر قرار باشد فقط در ایران بفروشد فکر نمی‌کنم ۲۰ میلیون تومان هم برگرداند. و به شما می‌گویم که بازی‌های موبایلی ایرانی‌ای که در ایران خیلی موفق شده‌اند هم اگر عرضه‌ی جهانی بشوند احتمالاً به هیچ توفیقی نخواهند رسید. در نظر بگیرید چه کسی دوست دارد در خارج از ایران «موتوری» یا «خروس‌جنگی» یا مثلاً «دنده ۲» بازی کند؟! دو توصیه: به بازی‌سازان موبایل ایران ۲ توصیه می‌کنم؛ اول این‌که حتماً حتماً اپلیکیشن های تولیدی خودشان را قبل از انتشار تست «سازگاری» کنند و فقط به گوشی‌های داخل دفتر خودشان اتکا نکنند. دوم حتماً بازی را قبل از انتشار به تسترهایی خارج از شرکت خودشان برای تست بدهند و یادشان هم نرود که مردم عادی تستر نیستند. •یه بزرگی یه بار گفت رسانه باخبر زنده می‌شود و باخبر می‌میرد. آیا شما موافقید؟ چرا؟ رسانه به‌جز خبر با چیز دیگه ای زنده نمیشه؟ -البته آن بزرگوار گفت «رسانه با خبر زنده می‌شود و با مرگ خبر می‌میرد». منظور از خبر هم همان مطلب است، یعنی هرگونه مطلبی. یعنی اگر شما یک مطلب در رسانه منتشر می‌کنید که ۵ دقیقه زمان برای خواندن لازم دارد رسانه‌ی شما ۵ دقیقه زنده است. یعنی اگر دنیای بازی الآن روزی ۱۰ مطلب منتشر می‌کند کمتر از یک ساعت در روز زنده است. قطعاً یک رسانه با مخاطبانش زنده است، اما آن مخاطبان برای تماشا کردن دیوار به سراغ رسانه نمی‌آیند. اگر رسانه کارش را درست انجام دهد مخاطبان هم کارشان را درست انجام می‌دهند. یک وب‌سایت خبری باید طوری باشد که مخاطب آن حوزه وقتی به وب‌سایت می‌آید همه‌ی چیزهایی که لازم دارد بداند را از همان وب‌سایت تهیه کند. نه این‌که اگر اخبار بازی ایرانی خواست برود جای دیگر، اگر نقد خواست برود جای دیگر، اگر اخبار داخلی صنعت خواست آواره شود، اگر بهترین‌های موبایل خواست به صفحه‌ی اول فروشگاه سربزند، اگر چیزی به نظرش رسید برود به سایت دیگری بگوید و  اگر ده‌برتر خواست بیاید سراغ دنیای‌بازی. [سخن بزرگان!] •بخش ده برتر رو میشه گفت یکی از پرطرفدارترین بخش‌های سایت هستش، نظرتون راجبش چیه؟ دنبالش می‌کنید؟ -تمام نویسنده‌های آماتور چیزی را که خودشان از همه بیشتر دوست دارند فکر می‌کنند پرطرفدارترین هم هست. مثلاً آقای نمازیان چون خودش ماشین‌سواری دوست داشت فکر می‌کرد اگر عکس ماشین روی جلد مجله بیاندازد فروشش بیشتر می‌شود، مثلاً آقای رسولی چون داستان‌نویسی دوست داشت یک بخش داستانی در مجله اضافه کرد و اصرار هم داشت که همه آن را می‌خوانند، مثلاً من چون بازی قدیمی دوست داشتم فکر می‌کردم در مجله حتماً باید یک بخش بازی‌های قدیمی وجود داشته باشد، مثلاً آقای فرشید چون رول پلینگ‌باز بود فکر می‌کرد مجله‌ای که ستون D&D نداشته باشد مفت نمی‌ارزد. مطالب «ده‌برتری» ازجمله بی‌محتواترین و سلیقه‌ای‌ترین مطالب ممکن هستند. نه معرفتی به ما اضافه می‌کنند، نه خبری را به ما می‌رسانند، نه تحلیل درستی از چیزی به ما ارائه می‌دهند، نه اساس خیلی مستحکمی برای آن طبقه‌بندی دارند و درنهایت نه اسیری را آزاد می‌کند نه گرسنه‌ای را سیر. شما فکر می‌کنید چون تعداد کامنت‌های مطلب بیشتر است پس حتماً اهمیتش هم بیشتر است،‌ چرا همچون فکری کردید؟! در یک وبسایت ویدئوگیمی به‌راحتی با تحریک فن‌بوی‌های سایت می‌شود جروبحثی راه انداخت که صدها کامنت داشته باشد، اما چه کسی گفته آن جروبحث فن‌بوی گونه اهمیت زیادی هم دارد؟! افسار یک رسانه نباید در دست بخشی از مخاطبانش باشد وگرنه آن رسانه به‌سرعت به سمت زرد شدن می‌رود و هرچه که مخاطبان کامنت‌گذارش بخواهند فراهم می‌کند. فکر می‌کنید از ۳۰ هزار کاربر دنیای بازی چندتایشان به‌طور مستمر کامنت ثبت می‌کنند؟ یعنی آن‌هایی که به دلیل اخلاق فردی‌شان هیچ‌وقت کامنت نمی‌گذارند آدم نیستند؟! مخاطب نیستند؟! طرفدار نیستند؟! رسانه رسالت مشخصی دارد، وظایف مشخصی دارد، فلسفه‌ی معلومی هم دارد. شما نمی‌توانید کیلومترها از رسالت و فلسفه و وظیفه دور شوید، بعد بگویید فلان نوع مطلب طرفدار زیاد دارد. شما کار اصلی را رها کرده‌اید و به سراغ مطالب با کامنت بالا رفته‌اید که اتفاقاً در این راه هم موفق نیستید. یک لحظه از کنترل‌پنلی که در دسترس دارید کل مطالب سایت را بر اساس کامنت‌ها مرتب کنید و ببینید مطالبی که بیشترین کامنت را دارند کدام‌ها هستند و مربوط به چه سال‌هایی. [بعضی وقت‌ها آدم رو مجبور میکنن از سوالی که پرسیده ابراز غلط کردم به کنه!] •به نظرتون توی ده برتر زندگی خودتون، مورد اول چیه؟ -من که ده برتر ندارم. اما هر وقت تهیه کردم می‌دهم در سایت دنیای‌بازی منتشر کنید. [خودتون رو آماده کنید برای ده برتی با تیتر: «ده برتر: آرش حکیمی و ده برتر» و قطعاً اون روز بدونید که نویسنده ده برتر به دست ایشون کشته شده!] •پستی در سایت دیبازی توسط شما گذاشته‌شده بود مبنی بر فروش یک دستگاه اکس باکس ۳۶۰، دقیقاً میخوایم بدونیم هدف شما چی بود؟ [این سؤال توسط امدادهای غیبی به دست ما رسیده و از همینجا از آقای امداد غیبی تشکر می‌کنم] -دقیقاً هدف این بود که آن دستگاه را بفروشم. اتفاقاً خودم بعداً همان را خریدم و همین الآن هم کنارم روی زمین است. در آن زمان قصد داشتم بخش تبادل بازی‌های اصلی و خریدوفروش جزئی کنسول کارکرده و غیره بین کاربران ایجاد کنم تا مخاطبان ما آواره‌ی میدان توپخانه و پایتخت و بازار رضا نشوند. که دیگر رفتیم و نشد. [ما فکر کردیم پست فروش اکس باکس رو برای پول شویی گذاشته بودن!] •بخواید خودتون رو توی یک کلمه توصیف کنید چه کلمه‌ای مد نظرتونِ؟ -بداخلاق. •آدمی هستید که اعصاب نداره یا همش میخنده یا خنثی؟ -آدم‌های عصبی معمولاً در مواردی که عصبانی نیستند خنده‌رو هستند و شوخی می‌کنند. یعنی یا از این طرف پشت‌بام می‌افتند یا از آن طرف. من هم همین‌طورم. [بقیه مردم مگه وقتی عصبانی نیستن چی کار میکنن؟] •زیاد فحش می‌دید؟ -فراوان. اما در کل فحاشی تأثیر کلام را کم می‌کند. ولی مزایای خودش را هم دارد. •صندلی داغِ؟ -نه سرده. اصولاً این‌گونه بحث‌ها باید رودررو باشد که مصاحبه‌شونده گیر بیافتد و نتواند فرار کند. اگر نوشتاری باشد خیلی دستش برای گریز باز می‌شود. [وجدان که باشد راه‌های گریز بسته می‌شود] •مهم‌ترین فاکتوری که توی نقد هاتون در نظر می‌گیرید و امتیاز ویژه‌ای بهش می‌دید چیه؟ -من سال‌های زیادیه که نقد ویدئوگیم خارجی ننوشتم. علاقه‌ای هم ندارم. چون فکر می‌کنم تأثیری ندارد. یک بار هم که شده فکر کنید نقد فیفا یا مکس‌پین نوشتن در ایران و در محیطی که صدای ما به سازندگان و فروشندگان و توزیع‌کنندگان و حتی خریداران واقعی آن‌ها نمی‌رسد چیست. اما نقد چیزهای دیگر نوشته‌ام، مثل نقد فلان کس و فلان سازمان و فلان فروشگاه. معمولاً آن چیزی که شما از نقد من در سایت دیده‌اید فقط سر کوه یخ است که از آب بیرون زده. هزار اتفاق می‌افتد که نتیجه‌اش آن می‌شود. آن حرف‌ها در اصل حرف من به‌تنهایی نیست و حرف عده‌ی زیادی است که البته خودشان جرئت ندارند بیان کنند، اما بعد از انتشار از من خصوصی تشکر می‌کنند. •اگر یکی از «ای‌کاش…» های زندگی تون رو میتونستید به واقعیت بدل کنید، اون چی بود؟ -ای‌کاش شروین زنده بود. [روح ایشون هم شاد و یادشون گرامی] •ازتون تا حالا توی خیابون امضا گرفتن؟ فیلم یا مصاحبه چطور؟ -امضا برای چی‌بگیرن؟! مگه من علی دایی‌ام؟! فیلم و مصاحبه و غیره و ذلک هم به‌عنوان نویسنده‌ی ویدئوگیم نداشتم. حالا شاید به‌زودی داشته باشم البته. •روانشناسی رو دوست دارید؟ -روانشناسی اصولاً چیز خیلی دوست‌داشتنی‌ای نیست، اما ضروریه. •اگر یکی از کاربرا یا اعضای تحریریه سبیل بخواد براش گرو میذارید؟ -ممکنه. البته باید توجیه خوبی داشته باشه. [خسیس نباش دیگه اون همه سبیل داری!] •دنیای بازی رو چطور می‌بینید؟ دنیای‌بازی مُرده. منم الآن دارم با جنازه‌اش مصاحبه می‌کنم. [مرسی ] •اولین کلمه‌ای که در مورد واژه‌های زیر به ذهن تون میاد رو بگید: آرش حکیمی: خودمم [بهتر بود می‌گفتن غیب گو!] آشپزی: استیک دنیای بازی: خدابیامرز صندلی داغ: داریوش کاردان دزد بی‌مزد: جعفر بازی‌سازی: جوان موبایل: PC نقد: اسپم [ده برتر که اسپم حساب می‎شه، نقد هم که اسپم حساب می‎شه؛ فک کنم فقط آگهی فروش اکس باکس باید توی سایت بذاریم!] ازدواج: قصدی ندارم [حیف شد که!] مدیر سایت: سابقاً خودم بودم خبر: لازم است نویسنده ده برتر: خوشحال انسان کامل: نداریم تاریخ: ساختنی است بنیاد ملی بازی‌های رایانه‌ای: خیابان زیرک زاده وظیفه: امانوئل کانت •کنسول بهتره یا پی سی؟ -کدوم پی‌سی؟! یه موقعی این سؤال معنی داشت، الآن دیگه وضع روشنه. •بهترین بازی‌ای که انجام دادید؟ -در سال‌های اخیر This War of Mine در سال‌های دور Metal Slug در سال‌های خیلی دور Another World در دوران پیش‌ازتاریخ River Raid در دوران پارینه‌سنگی: کبریت بازی [حیف دست من بسته است!] •چرا وقتی ازتون خواستیم روی صندلی بشنید ما رو تهدید به فحش کردید؟ به نظرتون با بیدی بودیم که با اون بادها بلرزیم؟ -منظور این بود پیه همه‌چیز رو به تن تون بمالید و با من شرط و پی نکنید. [دقیقاً گفتن فحش میدم مام گفتیم جاش **** می‌زاریم!] •چطوری وارد دنیای بازی شدید؟ -از در. دنیای‌بازی توسط چند تا از آشنایان تأسیس شد. من هم برای کار در دفتر «آبی‌کامپیوتر» که آن‌هم توسط همان آقایان اداره می‌شد به جمع دوستان پیوستم. در آن زمان دفتر دنیای‌بازی و آبی‌کامپیوتر یکی بود. ما رفتیم در آبی‌کامپیوتر کار کنیم سر از مجله درآوردیم. •به‌عنوان حرف آخر، هر چه دل‌تنگ تون می‌خواهد میتونید بگید. -من در خرداد سال ۱۳۹۴ دست از ساختمان ساختن کشیدم و دوباره به ویدئوگیم برگشتم و اتفاقاً این بار خیلی هم جدی‌تر برگشتم و به حول و قوه‌ی الهی تا زنده هستم پوست تک‌تکتان را خواهم کند. حالا چه نویسنده‌ی دنیای‌بازی باشید، چه بازی‌ساز، چه دزد بی‌مزد، چه آقای دوربینی،‌ چه یک دوست قدیمی در رأس یک سازمان، چه گیمر دست هشتم، چه جان کارمک و چه رئیس‌جمهور بولیوی. [معماری رو ول کردن اومدن توی کارهای مرتبط به ویدیوگیم دقیقاً فروختن ۲۰۶ و خریدن نیسانِ!] من الله توفیق فروردین ۱۳۹۵ [تاریخ جواب به سؤال‌ها بوده‌ها توی کامنت ها گیر ندید بهش!] در آخر هم از اعضای تحریریه دنیای بازی و آقای حکیمی به خاطر وقتی که به ما دادن تشکر می‌کنم. دوستان عزیز و مخاطبان گرامی دنیای بازی هم می‌توانند سؤالات خود را در قسمت نظرات با ما در میان بگذارند.
صندلی داغ شماره ۱ | سعید زعفرانی
صندلی داغ شماره ۱ | سعید زعفرانی
با سلام خدمت تمامی کاربران فهیم و عزیز سایت دنیای بازی، ضمن عرض تبریک به مناسب سال نو خورشیدی، قصد داریم تا از این پس بخش جدیدی را در سایت